شب یلدا در ادب فارسی؛ از سخن بزرگان تا اشعار دلنشین شاعران
جملات ناب بزرگان درباره شب یلدا + اشعار منتخب شاعران ایرانی
در ادبیات کلاسیک پارسی، «شب یلدا» اغلب نمادی از سیاهی، بلندیِ شب هجران و غم دوری از معشوق بوده است. شاعران بزرگ با تشبیه زلف یار به درازی و سیاهی شب یلدا، مضامین نابی خلق کردهاند. اما در پسِ این تاریکی، همیشه امید به «صبح وصال» و پایان زمستان نهفته است. در ادامه، گلچینی از زیباترین ابیات بزرگان ادب پارسی را درباره شب یلدا میخوانید.
حافظ شیرازی
صحبت حکام ظلمتِ شب یلداست نور ز خورشید جوی، بو که برآید
سعدی شیرازی
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
روز رویش چو برانداخت نقابِ شب زلف گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
صائب تبریزی
میکند زلف دراز تو به دلهای حزین آنچه با خستهروانان شب یلدا نکند
آه ما رعناترست از آه ماتم دیدگان آنچنان کز جمله شبها شب یلدا یکی است
زلف ماتم دیدگان را شانهای در کار نیست دست کوته دار ای مهر از شب یلدای من
وحشی بافقی
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
امیرخسرو دهلوی
هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست
سنایی غزنوی
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
خاقانی شروانی
گر آن کیخسرو ایران و تور است چرا بیژن شد اندر چاه یلدا؟
همه شبهای غم آبستن روز طرب است یوسف روز، به چاه شب یلدا بینند
فیض کاشانی
چه عجب گر دل من روز ندید زلف تو صد شب یلدا دارد
روزهای تیره بر شبها فزود عمر من شد یک شب یلدای عشق
هوشنگ ابتهاج (سایه)
من در تمام این شب یلدا دست امید خستهی خود را در دستهای روشن او میگذاشتم
دلنوشته شب یلدا
امشب آخرین برگهای پاییز را ورق میزنیم. چراغ خانهها روشن است و دلها به گرمای «دورهمی» گرم. هندوانهای که سرخیاش یادآور حرارت عشق است و دانههای اناری که مثل یاقوت در کاسهها میدرخشند. امشب، شب قصههای مادربزرگ و فال حافظ پدربزرگ است. یلدا بهانهای است تا در هیاهوی زندگی مدرن، لحظهای بایستیم و گرمای محبت را در طولانیترین شب سال با عزیزانمان تقسیم کنیم. بیایید امشب را فارغ از غم نان و نام، فقط «زندگی» کنیم.
یلدایتان مبارک و پر از نور باد!
