بیوگرافی ستارخان؛ از تولد تا سرداری ملی ایران
از کودکی تا شهادت؛ داستان زندگی ستارخان سردار ملی
اگر نامی در تاریخ مشروطه ایران مانند ستارهای بدرخشد، آن نام بیشک ستارخان است. مردی که از روستاهای آذربایجان برخاست و لرزه بر اندام استبداد قاجار و استعمار روس انداخت.
از تولد تا مهاجرت به تبریز
ستارخان در ۲۸ مهر ۱۲۴۵ در یکی از روستاهای ورزقان متولد شد. او فرزند سوم خانواده بود و در نوجوانی به همراه پدر و برادرانش به شغل بزازی (پارچهفروشی) مشغول بود. اما روح او با اسبسواری و تیراندازی عجین بود. اعدام برادر بزرگترش، اسماعیل، به جرم پناه دادن به یک مخالف حکومت، اولین شعلههای نفرت از استبداد را در دل ستارخان روشن کرد. او بعدها به تبریز کوچ کرد و در محله «امیرخیزی» ساکن شد؛ محلهای که پاتوق لوطیهای جوانمرد شهر بود.
رابینهودِ آذربایجان و خدمت به مظلومان
ستارخان مدتی در ژاندارمری خدمت کرد و مسئول امنیت جادهها شد. شجاعت او حتی توجه ولیعهد (مظفرالدین میرزا) را جلب کرد و لقب «خان» گرفت. اما روحیه لوطیگری او اجازه نمیداد در برابر ظلم مأموران دولتی سکوت کند. همین ایستادگی باعث شد تحت تعقیب قرار گیرد و مدتی متواری شود. در این دوران، او اموال ثروتمندان ظالم را میگرفت و میان فقرا پخش میکرد؛ به همین دلیل بسیاری او را «رابینهود ایران» مینامند.
۱۱ ماه مقاومت تاریخی در تبریز
با آغاز استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، تبریز کانون مقاومت شد. ستارخان ۱۱ ماه تمام در محاصرهای ناجوانمردانه مقابل ارتش شاه ایستادگی کرد.
قحطی جانکاه: محاصره به قدری سخت بود که مردم به خوردن یونجه و علف روی آوردند.
غرور ملی: مشهور است وقتی مادری را دید که از گرسنگی به فرزندش خاک میداد، گریست و گفت: «ما خاک میخوریم اما خاک (وطن) نمیدهیم.» این مقاومت اسطورهای، نام ستارخان را به تیتر اول رسانههای اروپایی تبدیل کرد.
فتح تهران و لقب «سردار ملی»
پس از آنکه مشروطهخواهان تهران را فتح و محمدعلی شاه را برکنار کردند، از ستارخان و باقرخان دعوت شد تا به پایتخت بیایند. استقبال از آنها تاریخی بود؛ نیمی از مردم تهران به استقبال آمدند و در مسیر ورودشان گرانقیمتترین قالیها را پهن کردند. در همین دوران بود که لقب سردار ملی به ستارخان و سالار ملی به باقرخان اعطا شد.
فاجعه باغ اتابک و غروب سردار
داستان زندگی ستارخان پایان تلخی داشت. پس از تصویب قانون خلع سلاح، اختلافات میان گروههای مشروطهخواه بالا گرفت. نیروهای دولتی به محل اقامت ستارخان در باغ اتابک حمله کردند. در این درگیری نابرابر، تیر به پای ستارخان اصابت کرد و او زخمی شد.
هرچند او از این حادثه جان سالم به در برد، اما خانهنشین شد. عفونت ناشی از جراحت پا هرگز به طور کامل خوب نشد و سرانجام این قهرمان ملی در سال ۱۲۹۳ شمسی، غریبانه در تهران چشم از جهان فروبست.
آرامگاه و میراث
پیکر ستارخان در باغ طوطی (حرم شاه عبدالعظیم) در شهر ری به خاک سپرده شد. با وجود تلاشهای زیاد برای انتقال مزار او به زادگاهش تبریز، او همچنان در غربت پایتخت آرمیده است. امروزه خانه او در تبریز به موزهای تبدیل شده که یادآور دلاوریهای مردی است که استقلال ایران را از جانش بیشتر دوست داشت.
